بنام خدا،

 وسوسه چیست ؟ و راههای مقابله با آن کدامند ؟ با نگاهی گذرا به کلمه وسوسه، شاید به همین اندازه بسنده کنیم و بگوئیم : میل به تجربه مجدد انجام کاری که در گذشته از آن خاطره خوبی داریم. اگر چه که این موضوع در بسیاری موارد، صدق می کند، اما اجازه دهید با نگاهی عمیقتر، وسوسه را ارزیابی نموده، تا بدانیم از چه قدرتی برخوردار است.

شخص مصرف کننده ای که اقدام به ترک می کند، پس از مدتی، نمی داند چرا این همه از درون آشفته، رنجور و حساس است ؟ خوب بیاد دارم، زمانی که چند روزی قطع مصرف میکردم و مرفین از جسمم خارج می شد، روزهای اول، شاداب و سر حال بودم، پر انرژی روزم را آغاز می کردم، طبیعت را زیباتر، احساس می کردم اما چند صباحی بیشتر طول نمی کشید و پس از آن دنیا برایم خیلی کوچکتر از گذشته بنظر میرسید، نمی دانستم چرا اینقدر کم حوصله و بی طاقت شده ام؟ و پر واضح بود که هیچ جوابی نمی توانستم برای خود بیابم. در این ایام، ذهنم مدام درگیر وسوسه مجدد مصرف بود که زیرکانه با خود، خاطرات خوب گذشته را در افکارم زنده می کرد و من نیز که همچنان اثیر غروری کاذب بوده و حاضر نبودم بپذیرم که قدرت کنترل مصرف نخواهم داشت و از سوی دیگر همچنان مواد را تنها راه حل بیرون رفتن از آن شرایط می یافتم، در برابر قدرت عظیم وسوسه فکری، تسلیم شده و مجددا" مصرف را آغاز می کردم. بسیاری از ما، با وجودی که میدانستیم و از تجربه ترکهای ناموفق گذشته دریافته بودیم که بقول کتاب، تنها راه جلو گیری از فعال شدن مجدد اعتیاد، خودداری از مصرف، در همان بار اول است و با وجود ۱۰۰٪ تمایل در ترک ماندن، نمی خواستیم بپذیریم که در مقابل مواد و مصرف، عاجزیم و لذا وسوسه، از همین نقطه و روزنه، بزرگترین ضربه را با ما می زد.


از قدرت وسوسه سخن گفتم، شخص مصرف کننده ای را در نظر بگیریم که بنا به هر دلیل بازداشت شده و در طول دوران زندانی بودنش، مجبور به ترک مواد مخدر می گردد، از آنجا که بر خلاف میل باطنی خویش و به اجبار از مصرف فاصله گرفته است، و نیز عدم شناخت از بعد روانی بیماری اعتیاد، در تمام طول دوران حبس خویش، هر روز که می گذرد، میل به مصرف نزد او قویتر می گردد، تا آنجا که دیگر در افکار خویش چیزی جز مواد مصرفیش و خاطرات گذشته را نخواهد دید و این مسئله، آنچنان او را درمانده خواهد کرد که دیگر تنها به زمانی می اندیشد که آزاد شده و بتواند دوباره مصرف کند. چنین شخصی، که پس از مدتها آزاد می شود، دیگر از لحاظ جسمی، هیچ مشکلی با مواد مخدر ندارد، اما به محض آزادی، حتی قبل از دیدن خانواده خویش، اولین کارش تهیه مواد و مصرف می باشد. دیگری نیز که خانواده اش بصرف رهائی عزیزشان از دام مصرف، او را در خانه حبس کرده و به باور خویش راه دسترسی و تهیه مواد مخدر را از فرزندشان می گیرند، به همین دلیل نمی تواند در ترک بماند.

اشخاصی که به قمار، الکل، اینترنت، سکس و غیره نیز وابستگی دارند و در نوشته پیشین به آن اشاره نمودم(وسوسه فکری ۱)، نیز از این قائده مستثنی نیستند. شخص قمار باز، به محض آنکه چند روزی به کازینو نمی رود، مدام با همین نوع وسوسه فکری در جنگ است، تنها ایامی را بیاد می آورد که برده است و با همین اندیشه است که مجددا" به کازینو می رود. در یک جمع بندی شاید بتوان تنها تفاوت بین اشخاصی که به مواد مخدر، الکل وابستگی دارند با دیگر اشخاص وابسته، این باشد که مصرف کنندگان، وابستگی جسمی نیز به نوع مصرفشان خواهند داشت، اما از لحاظ روحی، روانی و احساسی، بیماری مشابه است.

چگونه می توان با وسوسه فکری، مقابله نمود؟

ابتدا نیاز است که وجود وسوسه را انکار نکرده و یا از اینکه چرا دچار وسوسه فکری مصرف مجدد گشته ایم، دچار عذاب وجدان نشویم. زیرا شخص مصرف کننده، سالها برای آنکه بتواند علائم بیماری و دردهایش را ندیده و یا فراموش کند، مواد مصرف نموده است. به باور بسیاری از ما، مواد به بهترین دوست و یاورمان مبدل گردیده بود. جوابی بود برای هر سوال و یا مشکلی، احساس افسردگی یا خوشحالی می کردیم، خشمگین و عصبانی می شدیم، می ترسیدیم، مشکلات زندگی سر راهمان سبز می شد، صاحب فرزند شده و یا خدای ناکرده، عزیزی از دست می دادیم، هیچ تفاوتی نداشت مواد را به عنوان جوابی برای همه اینها دانسته و مصرف می کردیم.

دیگر نمی توانستیم مانند دیگران زندگی کرده و از آن لذت ببریم. برای زندگی به چیزی متفاوت نیاز داشتیم و تصور می کردیم آن را در مواد مخدر پیدا کرده ایم.

زمانی که قطع مصرف می کنیم، در واقع این جواب همه سوالات و مشکلات از ما گرفته شده است و طبیعی است که با بوجود آمدن هر مشکل و یا سوالی در ذهن، مواد خودش را ظاهر نماید.

راهکار انجمن ۱۲ قدم، برای این مواقع این است که :

اولا" بایستی از همه افراد و مکانهائی، که به نوعی به مصرفمان در گذشته ارتباط دارند دوری کرده و بقول معروف هم زمین بازیمان عوض شود و هم تیم بازیمان. خوب به خاطر دارم که دوست عزیزی که سالها، ترک کرده و در بهبودی است در بیان یکی از خاطراتش می گفت : پس از ۷ سال دوری از هر گونه مواد مخدر، دلم برای محله ای که در آنجا بزرگ شده بودم و ۱۷-۱۸ سال آنجا را ندیده بودم، تنگ شد. بدون آنکه هیچ گونه وسوسه ای داشته باشم به آن محل رفتم و بناگاه، با یادآوری خاطرات زمان مصرفم در آن مکان، وسوسه مصرف به سراغم آمد.

راهکار دوم انجمن، این است که بلافاصله تا وسوسه فکری به سراغمان آمد، از طریق تلفن به دوستی که در حال بهبودی است و یا حضور فوری در جلسات، آن را بیان نمائیم، زیرا، بقول کتاب، یک معتاد، بهتر از هر کس دیگر قادر است، یک معتاد دیگر را درک و کمک کند. تجربه نشان داده که تا چه حد، این راهکار می تواند موثر واقع شود و چنانچه آن را بیان نکنیم، در واقع به استقبال خطر بزرگی میرویم و بدون آنکه خود بدانیم، خود را برای رفتن و مصرف دوباره آماده می کنیم. افرادی که متاسفانه لغزش کرده اند، با بازگشتشان، همگی پیام مشترکشان آن است که این دو شرط اصلی را رعایت نکرده اند.

اگر چه که با کارکرد قدمها، حضور موثر در جلسات و اجرای راهکارها، هر چه زمان بیشتر بگذرد، با روشن بینی جدیدی که شخص در حال بهبودی پیدا می کند، رفته رفته، وسوسه کمرنگ و کمرنگتر خواهد شد.

با دعای امروز، تا نوشته بعد، لطف خداوند شامل حالتان باد.

خداوندا، قدرت آگاهی بمن عطا کن تا یگانه درسی را که نیازمندش هستم، بیاموزم : اتکای کامل به تو